ذکر مصیبت حضرت سیدالشهداء (ع) 8
مصیبت ذوالجناح
هنگامی که امام حسین(ع) در اثر زیادی جراحات ناتوان شدند و از پشت اسب به زمین قرار گرفتند، اسب آن حضرت که ذوالجناح نام داشت، اطراف او می گشت و از آن مظلوم دفاع می کرد و شیهه می کشید و همهمه می کرد.
عمرسعد فریاد زد: آن اسب را بگیرید و نزد من بیاورید زیرا از بهترین اسبهای رسول خدا(ص) است. جمعی اسب را محاصره کردند اما هر کاری کردند نتوانستند بگیرند و عده ای هم زیر دست و پای اسب به هلاکت رسیدند. عمر سعد گفت: رهایش کنید ببینم او چکاری می کند؟
وقتی اسب احساس امنیت نمود، کنار بدن پاره پاره امام(ع) آمد و کاکُل خود را به خون مطهر آن عزیز رنگین نمود، بدن آن حضرت را استشمام می کرد و با صدای بلند شیهه می کشید. امام باقر(ع) فرمود: او در شیهه خود می گفت: :"الظَّلمیهُ الظَّلمیهُ مِن اُمَّهٍ قَتَلَت ابنَ بِنتَ نبیّها" وای از ظلم، وای از ظلم از امتی که پسر دختر پیامبرشان را کشتند.
آنگاه بسوی خیمه ها رو کرد در حالی که بلند شیهه می کشید به طوری که صدای او همه فضای بیابان را پر کرده بود. حضرت زینب(س) به خواهرش ام کلثوم(س) رو کرد و گفت: این اسب برادرم، حسین(ع) است که بطرف خیمه می آید شاید همراه آن آب باشد. ام کلثوم(س) سراسیمه از خیمه بیرون آمد. ناگاه به اسب نگاه کرد. اسب آمده ولی صاحبش نیامده. دست بر سر زد و چادر خود را پاره نمود و فریاد زد: "قُتِلَ وَاللهِ الحُسَین" به خدا، حسین(ع) کشته شد.
زینب(س) که سخن خواهر را شنید فریاد کشید و ... بانوان حرم ناله کنان و سیلی به صورت زنان از خیمه ها بیرون آمدند و دور اسب بی صاحب را دوره نمودند. هر کدام سخنی می گفت. یکی می گفت: ای اسب، چرا حسین(ع) را نیاوردی. یکی می گفت: چرا امام(ع) را در میان دشمن گذاشتی؟ زینب(س) می گفت: آه، صورت خون آلود تو را می بینم. سکینه(س) می گفت: "یا جُوادُ هَل سُقِیَ ابی ام قُتِلَ عطشاناً" ای اسب، آیا پدرم را آب دادند یا تشنه شهید کردند؟
بعضی نوشته اند: آن اسب در کنار خیمه آنقدر سر به زمین کوبید تا مُرد. و بعضی دیگر نقل کرده اند آن وحشت زده از نزد بانوان فرار کرد و خود را به آب فرات افکند و ناپدید شد.
نقل از سوگنامه آل محمد(ص) به نقل از امالی صدوقی-معانی السبطین
مصیبت عبور از کنار شهداء(ع)
عمرسعد تا روز یازدهم در کربلاء ماند و پس از نماز بر کشته های خود و دفن آنها عازم کوفه گردید در حالی که پیکرهای شهداء روی خاک گرم کربلاء افتاده بود. عمرسعد دستور داد بانوان حرم و کودکان از جمله امام سجاد(ع) را که در آن وقت 22 سال داشتند و امام باقر(ع) که 4 ساله بودند، سوار بر شتران بی جهاز کرده تا بصورت اسیر به کوفه روانه سازند و غُل جامعه بر گردن امام سجاد(ع) نهادند و آنها را از قتلگاه عبور دادند.
وقتی که نگاه بانوان بر بدنهای پاره پاره و بی سر شهیدان افتاد، داغشان تازه تر شد. سیلی به صورت می زدند و خود را از پشت شتر به زمین افکنده و کنار بدنهای پاره پاره آمدند و از گریه و ناله محشری بپا شد.
حمید بن مسلم(از سربازان دشمن) می گوید: به خدا سوگند، زینب دختر علی(ع) را فراموش نمی کنم که در کنار بدنهای پاره پاره ناله و گریه می کرد و با صدای جانسوز و قلب غمبار می گفت:
" وا مُحمّداهُ صَلّی علیکَ ملائکهَ السَّماءِ هذا حسینٌ مُرَمِّلٌ بالدِّماءِ مُقَطِّعُ الاَعضاءِ و بَناتُک سَبایا ...
فریاد ای محمد(ص)، درود فرشتگان آسمان بر تو باد، این حسین توست که در خون غوطه است و اعضایش قطع شده، و دختران تو بعنوان اسیر عبور داده می شوند ... .
نقل از 72 مجلس در عزای مظلوم و سوگنامه آل محمد(ص)
شیخ مفید نقل می کند: ابن زیاد دستور داد سر مقدّس امام حسین(ع) را در کوچه ها و راههای کوفه عبور می دادند. زید بن ارقم گفت: دیدم سر مقدّس آن حضرت روی نیزه است و من در حجره ای بودم و نگاه می کردم. شنیدم آن سر مقدّس این آیه را می خواند:
" اَم حَسِبتَ اَنَّ اَصحابَ الکَهفِ وَ الرَّقیمِ کانُوا مِن آیاتِنا عَجَباً " آیا گمان کرده ای که اصحاب کهف و رقیم از آیات عجیب ما بودند؟ (سوره کهف آیه 29).
هراسان و وحشت زده شدم، صدا زدم: "رَأسُکَ یابنَ رسولِ الله اَعجَبٌ وَ اَعجَبٌ" سر تو ای پسر رسول خدا(ص) که عجیب تر و شگفت انگیز تر است.
و نیز نقل شده است: سلمه بن کمیل شنید که آن سر مقدّس این آیه را می خواند:
" فَسَیَکفِیکَهُمُ اللهُ وَ هُوَ السَّمیعُ العَلیمُ " و به زودی خداوند دفع شرّ آنها را از شما می کند و او شنونده و داناست. (سوره بقره آیه 137).
و نیز نقل شده سر مقدّس آن حضرت را روی چوبی آویزان کردند. جمعیت بسیاری اطراف آن جمع شدند. نوری دیدند که از آن سر به طرف آسمان ساطع است و شنیدند این آیه را می خواند:
" وَ سَیَعلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا اَیَّ مُنقَلَبٍ یَنقَلِبُونَ " و به زودی آنان که ستم کردند می دانند که بازگشتشان به کجاست. (سوره شعراء آیه 127).
سوگنامه آل محمد(ص) ص 431




